یادداشت‌های راهبردی دکتر نوید کمالی

تفکر هاله‌ای یا جزیره‌ای چیست و چه تبعاتی برای حکمرانی دارد؟

تحلیلی بر خطرات بخشی‌نگری و ضرورت سیاست‌گذاری یکپارچه

در ساختارهای بزرگ بوروکراتیک، از شرکت‌های عظیم چندملیتی گرفته تا دولت‌ها، یکی از شایع‌ترین و در عین حال مخرب‌ترین بیماری‌های سازمانی، «تفکر جزیره‌ای» یا «ذهنیت سیلو» (Silo Mentality) است. این پدیده زمانی رخ می‌دهد که بخش‌ها، دپارتمان‌ها یا وزارتخانه‌های مختلف یک سازمان، به جای همکاری برای دستیابی به اهداف مشترک، به صورت جزایری منزوی عمل می‌کنند که تنها به دنبال بهینه‌سازی عملکرد و حفظ منافع خود هستند. آن‌ها از به اشتراک‌گذاری اطلاعات امتناع می‌ورزند، با یکدیگر رقابت مخرب می‌کنند و تصویری کلان از اهداف سازمان ندارند. این بخشی‌نگری، که گاه از آن به عنوان تفکر هاله‌ای نیز یاد می‌شود، تبعات فاجعه‌باری برای حکمرانی دارد و می‌تواند کارآمدترین دولت‌ها را نیز به ناکارآمدی و فلج سازمانی بکشاند. این مقاله به کالبدشکافی این پدیده، دلایل بروز آن و مهم‌تر از همه، تبعات آن برای حکمرانی می‌پردازد.

بخش اول: کالبدشکافی تفکر جزیره‌ای؛ ویژگی‌ها و ریشه‌ها

تفکر جزیره‌ای یک انتخاب آگاهانه نیست، بلکه محصول طبیعی ساختارهای بوروکراتیک بزرگ و تخصصی شدن وظایف است. این ذهنیت با ویژگی‌های زیر شناخته می‌شود:

ویژگی‌های اصلی ذهنیت سیلو

فقدان ارتباطات افقی
اطلاعات تنها در مسیر عمودی (از بالا به پایین و برعکس) در هر بخش جریان دارد و همکاری و تبادل اطلاعات میان بخش‌های مختلف در سطح پایینی قرار دارد.
رقابت بر سر منابع
بخش‌های مختلف، یکدیگر را نه به عنوان همکار، بلکه به عنوان رقیب برای کسب بودجه، نیروی انسانی و توجه رهبری می‌بینند.
وفاداری به بخش به جای وفاداری به کل
کارکنان، هویت و موفقیت خود را در موفقیت بخش خود تعریف می‌کنند، نه موفقیت کل سازمان. این امر به ایجاد فرهنگ «ما در برابر آن‌ها» در داخل سازمان دامن می‌زند.
تکرار و دوباره‌کاری
به دلیل عدم اشتراک اطلاعات، بخش‌های مختلف ممکن است بدون اطلاع از یکدیگر، در حال انجام کارهای مشابه یا حتی موازی باشند که به اتلاف شدید منابع منجر می‌شود.

بخش دوم: تبعات ویرانگر برای حکمرانی

وقتی تفکر جزیره‌ای در سطح دولت و میان وزارتخانه‌ها حاکم می‌شود، تبعات آن از یک مشکل سازمانی صرف فراتر رفته و به یک بحران حکمرانی تبدیل می‌شود:
مشکلات پیچیده امروزی مانند محیط زیست، بهداشت عمومی یا امنیت سایبری، مرزهای سازمانی را به رسمیت نمی‌شناسند. راه‌حل‌های جزیره‌ای برای مشکلات شبکه‌ای، محکوم به شکست هستند.

چگونه تفکر جزیره‌ای حکمرانی را تضعیف می‌کند


نتیجه‌گیری: ضرورت گذار به حکمرانی یکپارچه

تفکر جزیره‌ای یک مشکل فرهنگی است که ریشه در ساختارهای سازمانی دارد. مقابله با آن نیازمند یک اراده سیاسی قوی در بالاترین سطوح رهبری برای ترویج فرهنگ همکاری و شکستن دیوارهای بوروکراتیک است. راهکارهایی مانند ایجاد اهداف و شاخص‌های عملکردی مشترک میان‌وزارتخانه‌ای، تشکیل کارگروه‌های دائمی میان‌بخشی، ایجاد پلتفرم‌های یکپارچه داده و مهم‌تر از همه، ترویج «تفکر سیستمی» در میان مدیران دولتی، گام‌های اساسی برای گذار از حکمرانی جزیره‌ای به یک «حکمرانی یکپارچه» یا رویکرد «کل دولت» (Whole-of-Government) است. در نهایت، دولتی می‌تواند بر مشکلات پیچیده قرن بیست و یکم فائق آید که بتواند به صورت یک ارکستر هماهنگ عمل کند، نه مجموعه‌ای از نوازندگان ناهماهنگ که هر یک ساز خود را می‌زنند.