یادداشت‌های راهبردی دکتر نوید کمالی

مکتب واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل: اصول، انتقادات و کاربردها

تحلیل عمیق «پادشاه نظریه‌ها» و چرایی اهمیت آن در دنیای امروز

چرا با وجود تمام پیشرفت‌های بشری، جنگ همچنان بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ است؟ چرا دولت‌ها بیش از هر چیز نگران امنیت خود هستند و به یکدیگر اعتماد نمی‌کنند؟ و چرا سازمان‌های بین‌المللی مانند سازمان ملل، اغلب در جلوگیری از درگیری قدرت‌های بزرگ ناتوانند؟ مکتب واقع‌گرایی (Realism)، که اغلب به عنوان «پادشاه نظریه‌ها» در روابط بین‌الملل شناخته می‌شود، پاسخی قدرتمند اما بدبینانه به این پرسش‌ها ارائه می‌دهد. واقع‌گرایی، بیش از آنکه یک نظریه واحد باشد، یک سنت فکری ریشه‌دار است که از توسیدید در یونان باستان تا ماکیاولی در رنسانس و متفکران مدرنی چون هانس مورگنتا، کنت والتز و جان مرشایمر امتداد دارد. هسته اصلی این مکتب، دیدگاهی است که سیاست جهانی را به عنوان یک رقابت بی‌امان برای قدرت (Power) میان دولت‌ها در یک محیط آنارشیک (Anarchic)—یعنی فاقد یک قدرت مرکزی حاکم—ترسیم می‌کند. این مقاله به صورت جامع به تشریح اصول بنیادین واقع‌گرایی، شاخه‌های اصلی آن، انتقادات وارد بر آن و کاربرد عملی آن برای تحلیل جهان پرآشوب امروز می‌پردازد.


بخش اول: ستون‌های فکری واقع‌گرایی - دولت، بقا و خودیاری

تمام شاخه‌های مکتب واقع‌گرایی بر روی چند فرض بنیادین مشترک بنا شده‌اند که سنگ بنای این سنت فکری را تشکیل می‌دهند. این اصول به ما کمک می‌کنند تا منطق حاکم بر رفتار دولت‌ها در عرصه بین‌المللی را درک کنیم.

چهار اصل بنیادین مکتب واقع‌گرایی

۱. دولت-محوری (Statism)

از دیدگاه واقع‌گرایان، دولت-ملت‌ها بازیگران اصلی و مسلط در صحنه جهانی هستند. اگرچه سازمان‌های بین‌المللی، شرکت‌های چندملیتی و گروه‌های تروریستی وجود دارند، اما آن‌ها یا مخلوق دولت‌ها هستند یا قدرتشان در مقایسه با قدرت دولت‌ها ناچیز است. دولت‌ها دارای حاکمیت هستند، به این معنا که در داخل مرزهای خود عالی‌ترین مرجع قدرت به شمار می‌روند و هیچ مرجع بالاتری بر آن‌ها نظارت ندارد.

۲. بقا (Survival)

مهم‌ترین و اصلی‌ترین هدف هر دولت، تضمین بقا است. اهداف دیگر مانند رفاه اقتصادی یا ترویج ایدئولوژی، همگی در درجه دوم اهمیت قرار دارند. رهبران یک دولت مسئولیت اخلاقی دارند که بقای دولت خود را به هر قیمتی تضمین کنند، حتی اگر این کار مستلزم اقدامات غیراخلاقی در عرصه بین‌المللی باشد. این اصل به مفهوم «اخلاق سیاسی» در برابر «اخلاق فردی» اشاره دارد.

۳. خودیاری (Self-help)

در یک نظام بین‌المللی آنارشیک، هیچ «پلیس جهانی» یا مرجع نهایی برای کمک به دولت‌ها در زمان خطر وجود ندارد. بنابراین، هر دولت باید برای تامین امنیت خود، تنها به منابع و توانایی‌های خودش تکیه کند. این اصل خودیاری توضیح می‌دهد که چرا دولت‌ها همواره به دنبال افزایش قدرت نظامی خود هستند و چرا اتحادها، امری موقتی و مبتنی بر منافع است و نمی‌توان به طور کامل به آن‌ها اعتماد کرد.

۴. آنارشی (Anarchy)

آنارشی در روابط بین‌الملل به معنای هرج‌ومرج یا آشوب نیست، بلکه به معنای فقدان یک حکومت مرکزی بر فراز دولت‌هاست. این وضعیت ساختاری، رقابت و ترس را به ویژگی‌های دائمی سیاست جهانی تبدیل می‌کند. در چنین سیستمی، هیچ چیز نمی‌تواند یک دولت قدرتمند را از حمله به یک دولت ضعیف‌تر باز دارد، جز قدرت متقابل سایر دولت‌ها (موازنه قوا).


بخش دوم: شاخه‌های اصلی مکتب واقع‌گرایی - از طبیعت انسان تا ساختار نظام

اگرچه همه واقع‌گرایان در اصول فوق مشترک‌اند، اما در مورد منشأ اصلی رقابت برای قدرت با یکدیگر اختلاف نظر دارند. این اختلاف، منجر به شکل‌گیری شاخه‌های متفاوتی در این مکتب شده است.

تفاوت اصلی میان شاخه‌های واقع‌گرایی در پاسخ به این پرسش نهفته است: آیا جنگ و رقابت، ریشه در ذات ناقص انسان دارد یا در ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل؟

واقع‌گرایی کلاسیک (هانس مورگنتا)

واقع‌گرایان کلاسیک مانند هانس مورگنتا، ریشه رقابت برای قدرت را در طبیعت انسان می‌دانند. از نظر آنها، انسان‌ها ذاتاً به دنبال کسب قدرت هستند (آنچه مورگنتا *animus dominandi* یا «میل به سلطه» می‌نامد). از آنجایی که دولت‌ها توسط انسان‌ها اداره می‌شوند، سیاست بین‌الملل نیز بازتابی از همین میل سیری‌ناپذیر به قدرت است. بنابراین، جنگ و درگیری پدیده‌هایی اجتناب‌ناپذیر هستند.

نوواقع‌گرایی یا واقع‌گرایی ساختاری (کنت والتز)

در مقابل، کنت والتز در کتاب «نظریه سیاست بین‌الملل» (۱۹۷۹)، با ارائه نوواقع‌گرایی (Neorealism)، این تحلیل را علمی‌تر کرد. او استدلال کرد که منشأ رقابت، نه طبیعت انسان، بلکه ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل است. در یک سیستم خودیاری، دولت‌ها برای تضمین بقای خود چاره‌ای جز رقابت برای کسب قدرت ندارند، صرف‌نظر از اینکه رهبرانشان صلح‌طلب باشند یا جنگ‌طلب. والتز همچنین بر مفهوم «موازنه قوا» (Balance of Power) تأکید می‌کند که به طور طبیعی در چنین سیستمی شکل می‌گیرد تا از سلطه یک قدرت هژمون جلوگیری کند.

واقع‌گرایی تهاجمی در برابر واقع‌گرایی تدافعی

نوواقع‌گرایی خود به دو شاخه اصلی تقسیم می‌شود:


بخش سوم: ۵ نکتهٔ کاربردی برای تحلیل‌گران

چگونه می‌توان از چارچوب قدرتمند واقع‌گرایی برای تحلیل هوشمندانه‌تر رویدادهای جهان استفاده کرد؟


نتیجه‌گیری: آیا واقع‌گرایی هنوز هم پادشاه نظریه‌هاست؟

مکتب واقع‌گرایی به دلیل بدبینی و تأکید بر جنبه‌های تاریک سیاست جهانی، همواره مورد انتقاد بوده است. نظریه‌های رقیب مانند لیبرالیسم (که بر همکاری و نهادها تأکید دارد) و سازه‌انگاری (که بر نقش هویت و هنجارها تمرکز می‌کند)، دیدگاه‌های ارزشمند دیگری را ارائه می‌دهند. با این حال، با بازگشت رقابت قدرت‌های بزرگ میان آمریکا، چین و روسیه، افزایش تنش‌های ژئوپلیتیکی و تضعیف نهادهای بین‌المللی، به نظر می‌رسد که جهان بار دیگر به منطق سرد و بی‌رحمانه واقع‌گرایی نزدیک‌تر شده است. اگرچه واقع‌گرایی تمام داستان را روایت نمی‌کند، اما فصلی از آن را تعریف می‌کند که نادیده گرفتن آن برای هر تحلیل‌گر مسائل بین‌الملل، ساده‌لوحانه و خطرناک خواهد بود. این مکتب به ما یادآوری می‌کند که صلح و ثبات، دستاوردهایی شکننده هستند که در سایه موازنه قدرت حفظ می‌شوند.